در خیابان با سایه ها می جنگید، حال آنکه در میدان وجدان های مردم خاکریزهایتان پی در پی درحال سقوط است.
برچسب: یاد, نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:50
آنچنان زی که گر رسد خاری نخوری طعن دشمنان باری
این نگوید: سر آمد آفاتش وآن بگوید که: هان مکافاتش
گرچه دست تو فرونگیرد و بس پای بر تو فرو نکوبد و بس
آنکه رفق تواش به یاد بُود بِه از آن کز غم تو شاد بُود
نان مخور پیش «ناشتامنش»ان ور خوری جمله را به خوان بنشان
هفتپیکر نظامی
برچسب: اینچنان, نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:50
امسال کبیسه است. امروز دوشنبه سی اسفند 95 ه. تقریبا دوساعت دیگه سال 96 تحویل میشه. سالی هم که رها جانم به دنیا اومده بود کبیسه بود. همین دیگه. خواستم یادم بمونه.
سال خوبی داشته باشید دوستان. بهترینا را برای همه آرزومندم.
پیش میآید که آدم در کنار همۀ محافظهکاریها و حواسجمعیها و خود را عقب کشیدنها، یک بار هم دل به دریا بزند و خطر کند و نترسد. آن بیباکی آن لحظه برای من ستودنی است، آن حسی که فرد را به جلو هل میدهد و تشویق و تهییجش میکند. گیرم دوباره شرایط جوری شود که آدم مجبور شود به محافظهکاری و پا پس بکشد و بخزد توی لاک همیشگی خودش. خب یک سیب تا میآید به زمین برسد هزار چرخ میخورد.
نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ |
برچسب: فراسیر, نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:50
سعدی
برچسب: تعلیق, نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:50
خیلی وقت است عادت نوشتن از سرم افتاده. لااقل عادت به وبلاگنویسی. این روزها اگر چیزکی بنویسم بیشتر در تلگرام است. اگر خواستید بخوانیدم، اینجام:
https://t.me/KajMajj
برچسب: نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:50
دیروزبیست و نه ساله شدم. باور نکردنی است. عددها آدم را به هراس میاندازند. عمر رفته، فرصت کم پیش رو. دیشب بعد فوت کردن شمعهای تولدم با خودم گفتم خب ندا خانم بیست و نه سال عمرت مثل این شمعها سوخت و خاموشش کردی. حالا به بعد ببینم چه میکنی.
آهنگ سفارشی: مینا - مهسا وحدت
ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم